پر از يك حس نامردم
چرا مستانه ميخندم؟
مثل يك زن نابينا
پر از صدای یک وهمم
مثل پريدن يك مرد
از بلندي مرگم
پر از زجرم كه ميخندد
پر از اشكم كه ميخشكد
مثل پرنده ي ناچار
كه دام را خانه میداند
همان ساعت خوابیده
كه باز در خواب میماند
من آن دلخوشي پوچم
كه دل در باد ميبندد...
vanda
HOME| EMAIL| POSTS
ME
LinkTitle
Archive
LINK ME
DESIGN BY
RSS