بی تو در میان هلهله ها و لبخندها
مرگ ماهی قرمزهای عیدم را طاقت آوردم
من حتی در آن عطش تابستان٬
به دنبال سراب چشمانت دویدن را تاب آوردم
برگ نبودم اما٬
در فصل برگریزان بی پایان هم٬
خداحافظی هر برگ غریب را با تن ناچار درخت٬
به خداحافظی از سر جبر خود تعبیر کردم
و صدای خش خش له شدنم را حتی
زیر پای ناجوانمرد جدایی طاقت آوردم
ولی زمستان پشت پنجره را هرگز...
نمیدانی جای پایت را روی برفها
کنار رد پای خود چه زیبا کندم
من زمستان سرد را در کوچه ها
به خیال با تو بودن طاقت آوردم ...
HOME| EMAIL| POSTS
ME
LinkTitle
Archive
LINK ME
DESIGN BY
RSS