باز هم پرنده ی خیال من
از لب پنجره ی خاطره ها
سوی تو٬
آزاد و رها
پر کشید و درین سیاهپوشی غم
بر سر دو راهی تردیدها
باز مرا٬مست و آواره و بی سامان گذاشت!
*
رفت و رفت و تا بدانجا که مرا دیوانه دید
دور مرا از خانه و کاشانه دید
باز رها کرد مرا در بزم تو
تا بغلتانم نگاه در چشم تو
تا ازین مژگان خون پالایم
به گردابی ز اشک فاش گویم
آنچه رفت بر عاشق دیرین تو
تا مرا دیوانه تر از پیش دید
شیفته و آواره و درویش دید
بال و پر بست و درین تنپوش غم
باز مرا٬ مست و آواره و بی سامان گذاشت!
HOME| EMAIL| POSTS
ME
LinkTitle
Archive
LINK ME
DESIGN BY
RSS