من آن سوزم که با شعله نباشد
تو آن سازی که سوزم می نوازی
من آن پیکم که که بی حاصل راهیست
تو آن نامه که مقصدی نداری
من آن کشتی که سرگشته روان است
تو آن بادی که از هر سو وزانی
من آن موجم که عشق ساحلش بود
تو آن صخره که عاشق می پرانی
من آن شاعر که بهرت می سراید
تو آن شاه بیت بی لطف و مرامی...
vanda
HOME| EMAIL| POSTS
ME
LinkTitle
Archive
LINK ME
DESIGN BY
RSS