بی تاب و پریشانم٬
لحظه ها چه آرامند
انتظار چه دشوار است٬
وقتیکه تو می آیی
رنگ از رخ شب می پرد٬
دلم به یغما میرود
از شور عشق گرم میشوم٬
بی امان بر سینه ی در میزنی٬
عقلو هوش را از سر من میبری
چون همیشه٬
تو برایم گل سرخ می آوری
من چه پروانه صفت مشغول گردش میشوم
تو چه با شرم نگاهت شعله را کم می کنی
من پر از ترس میشوم که مبادا بگذرند
ثانیه ها از پس هم٬
وقتی که تو می آیی
چه مصیبت عظیمیست لحظه های رفتنت
با آنکه وعده میدهی٬اینبار زود می آیی
از دلم پنهان نباشد از تو هم پنهان نیست
چند روزیست زنده ام٬
شاید که تو می آیی!
HOME| EMAIL| POSTS
ME
LinkTitle
Archive
LINK ME
DESIGN BY
RSS